سعید ابراهیمیان

دکتر اسکیل | DrSkill

سعید ابراهیمیان بنیانگذار ISB Academy و روش شناسی (Methodology) ساخت مهارت (SKill Building) در ایران می باشد.
وی در 20 سالگی خود (2003) اولین کسب و کارش را در زمینه ی داده های شهری، راه اندازی کرد و در طی 3 سال توانست بیش از 20 هزار مشتری را جذب کند.
وی تا کنون بیش از 2000 بازاریاب را آموزش داده است. مشاوره، ارزیابی، داوری و منتورینگ بیش از 200 کسب و کار را در کارنامه خود دارد و راه اندازی و سرمایه گذاری در چندین کسب و کار را به سرانجام رسانیده است اما به گفته خودش چندین شکستی که تجربه کرده است از دیگر داشته هایش مهم ترند.
جدیدترین کسب و کار وی در زمینه هوش مصنوعی و متن کاوی وب، جزء 50 استارتاپ برتر دنیا(در GITEX 2017) و 3 استارتاپ برتر ایران ( در رویداد کارزار از بین 800 استارتاپ ایرانی ) می باشد. این استارتاپ دریافت کننده پیشنهاد میلیون دلاری از سرمایه گذاران خارجی بوده است. این کسب و کار هم اکنون به بیش از 1200 مشتری سازمانی و شخصی خدمات دهی می کند.
پ.ن : لفظ "دکتر" در "دکتر اسکیل" به معنای داشتن مدرک PhD نیست و "دکتر اسکیل" صرفا یک عنوان برای یک تفکر جدید است.

Picture

یک تولد مثل بقیه تولدها

پنجشنبه شب، 29 اردیبهشت سال 62، بیمارستان پاستور، مشهد؛ یک نفر به جمعیت چند میلیاردی جهان اضافه شد. از آن شب به بعد پدرم چهار پسر داشت و یک دختر. من تا پنج سال بعد که برادر کوچکترم به دنیا آمد ته تغاری خانه بودم.

29 اردیبهشت 1362
Picture

ژینوس؛ انباری پاگرد منتهی به پشت بام خانه پدری

خانه‌ی جدیدمان دو طبقه بود. پاگرد راه پله منتهی به پشت بام داشت که پدرم یک دیوار و یک در برایش گذاشت و آنجا شد اتاق من. اسمش را گذاشتم ژینوس.
اولین بار ژینوس را از برادر بزرگترم رضا شنیدم، می‌گفت در زبان فرانسه یعنی نابغه، ولی بعدها فهمیدم ژینوس در کردی یعنی کسی که تسلیم قضا و قدر نمی‌شود. تمام کتاب‌های رضا آنجا بود. طی چند سال تقریبا همه آنها را خواندم از تاریخ فلسفه ویل دورانت گرفته (به سختی می خواندمش چه برسد به فهمیدن!) تا مثنوی معنوی (هنوز هم درست نمی‌فهممش).

نه سالگی
Location

پیشه تابستانی

پدرم معتقد بود من و برادرانم تابستان ها باید کار کنیم، می‌گفت:« اینطوری قدر درس خوندن را بیشتر می دونید. باید کارتون شاگردی باشه، شاگردی یک اوستا و حق ندارین برای پول کار کنین. باید برای اوستا شدن کار کنین.» انتخاب پیشه تابستانی‌مان به عهده خودمان بود و من نجاری را انتخاب کردم. سال‌ها بعد که اولین کسب و کار خودم را ساختم، فهمیدم 'ساختن' را پدرم با فرستادن پیش استاد نجار به من آموخت.

ده سالگی
Location

کیف سامسونت، کره پسته، پای تاول زده

برادرانم جواد و امیر در شرکت‌شان نمایندگی چند محصول را گرفته بودند. یک محصول جدید به اسم "کره‌ی پسته " نیز مابین محصولات‌شان بود. یک روز به آنها گفتم:«یک کار هم به من بدین، می‌خوام پول دربیارم.» یک کیف سامسونت کهنه دادند و داخلش را پر از کره پسته کردند و گفتند:«مغازه به مغازه برو و بازاریابی کن.» یک هفته کامل هر روز با یک کیف سنگین رفتم بازاریابی، نتیجه‌اش فروش دوتا کره پسته بود و پاهای تاول زده.

سیزده سالگی
Location

شوک بزرگ

در کمال ناباوری سال اول کنکور رتبه خوبی نیاوردم!
به طرز چندش آوری(!) به شاگرد اول مدرسه بودن عادت کرده بودم و همین باعث شد خیلی برای کنکور نخوانم. درس مهمی زندگی ام را گرفتم "استعداد و توانمندی هیچ وقت جایگزین سخت کوشی نمی‌شود."
مجبور شدم همه چیزهایی که دوستشان داشتم را کنار بگذارم، گیتار، نوشتن، نقاشی، برنامه نویسی و حتی پیاده روی های طولانی...
سال سخت دل کندن.

هیجده سالگی
Movie

اولین کسب و کار

تازه وارد دانشگاه فردوسی شده بودم. اولین کتابم را چاپ کردم. کتاب که نه، مجموعه مقالات مهندسی شیمی. همون روزها بود که با علی آشنا شدم. علی آن موقع تازه یک شرکت زده بود. اولین استارتاپ‌مان را با هم راه انداختیم. (البته آن سالها نمی‌گفتند استارتاپ، می گفتند شرکت زدن!) یک کسب و کار در زمینه داده های شهری به اسم 118 مشهد.
سه سال کارکردیم. 20 هزار مشتری داشتیم و بیش از دو هزار بازاریاب را آموزش دادیم. شده بودم شاگرد تنبل دانشکده، نمره‌های ناپلئونی و استرس‌های شب امتحان.

بیست سالگی
Location

خودش بود...

وقتی دیدمش مطمئن شدم خودش هست! فقط بیست و دو سالم بود و همه چیز عالی پیش رفته بود و دیدم کار دیگری نمانده؛ پس چرا ازدواج نکنم؟! با خانواده رفتیم خواستگاری، حس استقلال باعث شد حتی دسته گل خواستگاری را هم خودم بخرم. دانشجو بودم و سربازی هم نرفته بودم اما مطمئن بودم. این اطمینان باعث شد به من اعتماد کنند و من حالا یک همراه داشتم.

بیست و دو سالگی
Location

روی جدی زندگی

شرکت جدید رایمند را راه انداختم و قراردادهای خوبی بستیم.
فرصت سر خاراندن هم نداشتم. بنیان‌گذار و یا هم‌بنیان‌گذار استارتاپ‌هایی مثل ایده کده، اثر هنری، ملکیار و... البته همه آن‌ها هم موفق نبود...
کار با سازمان‌های کوچک و بزرگ، آدمهای مختلف، سربازی، فشارهای زندگی و سالهای شلوغی که هم تلخی داشت و هم شیرینی.

بیست و چهار سالگی
Location

دخترم.

به دنیا که آمد، زندگی زیباتر شد. دلم می خواست دنیای قشنگ تری برایش بسازم. از نظر خیلی‌ها آدم موفقی بودم اما یک جای کار می لنگید. حس می کردم در آموخته هایم جای خیلی چیزها خالیست.
شاید باید به دنبال حال دلم می رفتم...
کارگاه‌های آموزشی و مشاوره‌ها، حکم نفس گرفتن را برای سعیدی داشت که در مشغله‌ها غوطه ور شده بود.

سی سالگی
Location

تولد دکتر اسکیل | DrSkill

سال پیش فقط 7 دقیقه زمان برد که پیشنهاد یک میلیون دلاری سرمایه گذار خارجی را برای "خبریو" که آن موقع جزء 50 استارتاپ برتر دنیا بود، بگیرم. جایزه‌های مختلفی گرفته بودیم. مشتریان خوبی داشتیم، یک کسب و کار دانش بنیان که لبه تکنولوژی دنیا را هدف گرفته بود.
اما به چه قیمتی؟
بعضی وقت‌ها تا 18 ساعت کار مستمر در یک روز و گاهی تا 48 ساعت نخوابیدن.
چه چیزها که از دست نرفت...
دور و برم پر بود از آدمهایی مثل خودم... خودم؟ راستی خودم را کجای این مسیر به اصطلاح موفقیت جا گذاشته بودم؟

سی و چهار سالگی