مهارت در انسان

 

مهارت در انسان

حال که با ساختار مهارت آشنا شدیم، وقت آن رسیده که از بعدی به مهارت نگاه کنیم که به آن کمتر پرداخت شده است. برای درک درست معنی مهارت ما نمی‌توانیم به تعاریف علوم انسانی و نظریه‌های موجود اکتفا کنیم. زیرا جسم و روان انسان بیشتر از آنچه که فکرش را می‌کنیم با مهارت آمیخته است. امروزه پزشکان و محققان زیادی در زمینه شکل‌گیری و تاثیرات مهارت در روح و جسم انسان فعالیت می‌کنند.

بازگشت به مغز

مغز پر از شگفتی و کنترل کننده بدن است. هر روز کشفیات تازه‌تری از قابلیت‌های مغز به دست می‌آید و حتی کوچک‌ترین اتفاق‌های زندگی هر آدم به عملکرد قسمتی از آن اختصاص داده می‌شود. حال از نظر شما می‌توان مسئله‌ای را پیدا کرد که توسط مغز انسان قابل توجیه نباشد؟

  مغز انسان یک سیستم عصبی متراکم و پیچیده است که از آن به عنوان یک پردازشگر یاد می‌شود. به همین دلیل مطالعه مغز، موثرترین روش برای فهم بهتر نحوه شکل گیری مهارت است.

شاکله اصلی مغز از بیش از 70 بیلیون نورون تشکیل شده است. نورون‌ها وظیفه انتقال پیام دارند و از 3 جزء دندریت، جسم سلولی و آکسون تشکیل شده‌اند. برای انتقال هر پیام عصبی، به یک مسیر عصبی نیاز است که از بهم پیوستن چندین نورون به وجود می‌آید. نحوه ساخت یک مسیر عصبی در مغز این گونه است که دندریت پیام عصبی را از نورون قبلی دریافت کرده و توسط آکسون به نورون بعدی واگذار و این روند مابین نورون‌ها ادامه پیدا می‌کند.

نحوه شکل‌گیری تا ماهر شدن

هر فعالیت نیاز به یک مسیر عصبی دارد. برای مثال در دوچرخه سواری، ما برای هر حرکت پدال زدن، کنترل فرمان، حفظ تعادل و... نیاز به مسیرهای عصبی جداگانه داریم. اما دلیل سختی شروع هر فعالیت چیست؟

در یک مسیر عصبی پیوندی که مابین آکسون و دندریت در نورون‌ها شکل می‌گیرد، تنها در صورتی مستحکم می‌شود که آن فعالیت دارای عنصر "تکرار" باشد. تکرار و تمرین یک فعالیت موجب می‌شود که پیام‌های عصبی سریعتر مخابره شوند و ما در آن کار به مهارت برسیم. به مهارت دوچرخه سواری برگردیم، در روزهای اول بارها به زمین می‌خوردیم و برای حفظ تعادل نیاز به چرخ‌های کناری داشتیم اما بعد از گذشت مدتی دیگر زمین نخوردیم و بدون چرخ‌های کمکی تعادل‌مان حفظ می‌شد. اگر کسی دوچرخه سواری را بدون تمرین رها کند، هرگز نمی‌تواند با یادگیری بدون تمرین به مهارت دوچرخه سواری برسد.

بارها دیده‌ایم که یک فرد بعد از چندین دفعه زمین خوردن از ادامه کار دست کشیده، ما وقتی از دوچرخه سواری لذت خواهیم برد که مهارت آن را کسب کرده‌ باشیم. دلیل سختی فعالیت‌های جدید این است که مغز برای ساخت و استحکام مسیرهای تازه، نیاز به صرف انرژی دارد.

مغز انسان علاقه‌ای به صرف انرژی ندارد و برای فرار از این سختی سعی در جایگزینی یک فعالیت با فعالیت ساده‌تر دیگری می‌کند. به همین دلیل است که وقتی ما به چرخ‌های کمکی دوچرخه عادت می‌کنیم برایمان کنار گذاشتن آنها دشوار است. نکته سختی یک فعالیت در کوتاه مدت بودن آن است. هر کاری در شروع سخت و دشوار به نظر می‌رسد اما بعد از گذشت یک زمان کوتاه و رسیدن به مهارت حداقلی، سهل و آسان می‌شود.

 ماهر شدن در هر مهارت جدیدی مانند دوچرخه سواری است، از زخم زانو نباید ترسید و به چرخ‌های کمکی نباید عادت کرد.

 

تمامی پدیده‌هایی که برای انسان در عالم هستی رخ می‌دهد، دارای دو بعد جسمی و روانی است. جسم و جان به مانند خشت و آب، شکل دهنده آجرهای یک انسان است. مهارت‌ها همان اندازه که توانایی‌ها و استعدادها را ساخته‌اند، در شکل گیری شخصیت و خود واقعی ما هم اثر گذارند. اگر کنش‌های عاطفی و روابط احساسی را به مانند پدیده‌های فیزیکی تحلیل کنیم، هرگز از آنها نتیجه‌گیری درستی نخواهیم داشت.

 

 

مهارت‌ها چه نقشی در شکل‌گیری شخصیت و کارکتر ما دارند؟

پیش از پاسخ به این سوال، باید با معنا، شباهت و تفاوت شخصیت و خصوصیات(کارکتر) ، آشنا شویم.

شخصیت (Personality) از واژه یونانی (Persona) به معنی ماسک گرفته شده است. در گذشته هنرمندان تئاتر یونانی عادت به این داشتند که قبل از حضور بر روی صحنه تئاتر، صورت‌های خود را با ماسک بپوشانند.

ریشه کلمه (Personality) نشان می‌دهد که معنای این کلمه در گذشته بیشتر ظاهری بوده است. در حالی که علم جدید فراتر از یک ماسک به آن نگاه می‌کند و تعاریف متفاتی از شخصیت ارائه کرده است. حتی شاخه‌ای از علم روان‌شناسی فقط به ساخت و شناخت از شخصیت اختصاص دارد.

شخصیت دارای دامنه گسترده‌ای از تعاریف است. تعریف جامعی که علم روان‌شناختی ارائه کرده است، به این شرح می‌باشد :«شخصیت به تفاوت‌های فردی در الگوهای خاص فکری، احساسی و رفتاری گفته می‌شود:»

به زبان ساده شخصیت آن چیزی است که هر فرد یک گروه را نسبت به فرد دیگری در همان گروه متمایز می‌کند.

کارکتر و تفاوت آن با شخصیت

 اما خصوصیات شخصی یا کارکتر بسیار به شخصیت شبیه و از آن نشات گرفته است. «کارکتر آن بخشی از شخصیت است که توسط یادگیری و تجربه توسعه یافته است.».

هر انسان به علت نوع خلقت و صرف انسان بودن، با دیگر انسان‌ها شباهت‌های زیادی دارد. کارکتر همان چیزی است که باعث شده هر انسان تصمیم بگیرد که به طرز متفاوتی خاص باشد و با دیگر انسان‌ها تفاوت‌های خود خواسته داشته باشد.

از شخصیت و کارکتر به عنوان دلایل تفاوت انسان‌ها از یکدیگر می‌توان نام برد اما فرق اساسی که مابین آن‌ها دیده می‌شود، تفاوت ساختار معنایی است. شخصیت از الگوها و رفتارهایی ساخته شده که ما به همراه آن‌ها پا به دنیا گذاشته‌ایم اما کارکتر توسط یادگیری و تجربه شکل گرفته است.

نقش مهارت

به تعاریف کارکتر و شخصیت که نگاه می‌کنیم، متوجه کلماتی می‌شویم که روابط نزدیکی با مهارت دارند. کلماتی مانند رفتار، الگوهای فکری، یادگیری و تجربه.

یادگیری و تجربه دو روش اساسی برای کسب مهارت است و الگوهای فکری، احساسی و رفتاری توسط آموزش و ساخت مهارت‌های اجتماعی می‌توانند ارتقا بیابند. با بررسی دقیق نقش مهارت و تاثیرگذاری آن در روان انسان، می‌توان نتیجه گرفت که مهارت لازمه شکل‌گیری کارکتر و مهم پرورش شخصیت است.

اولین برخورد با مهارت

 اولین برخورد با مهارت از همان سنین پایین با مهارت‌های اجتماعی شروع می‌شود. از زمان تولد ما به صورت تجربی یاد می‌گیریم که توسط ابزارهای ساده‌ای مانند گریه، نیازهای روزمره خود را برطرف کنیم. نوزاد نه دنیای آدم‌ها را می‌شناسد و نه به آن علاقه‌ای دارد و همه چیز را ترسناک می‌بیند. ما همان نوزادهای ترسیده و گم شده‌ایم، فقط یاد گرفته‌ایم که تعامل با دنیا و آدم‌ها، راه حل پذیرفته شدن و احساس تعلق به این دنیاست. مهارت‌های اجتماعی در این زمینه به ما کمک می‌کنند.  

مهارت‌های اجتماعی به توانایی‌های‌ لازم برای ارتباط برقرار کردن و ایجاد رابطه‌های خشنود کننده گفته می‌شود. مهارت‌های اجتماعی کمک به ساخت ویژگی‌هایی در کارکتر مانند احساس مسئولیت، امانت داری، عدالت جویی و... می‌کند. همچنین اهمیت بالایی در ارتقای شخصیت هر انسان دارد. این اهمیت بالا باعث تغییر رویه در تدریس و روش‌های آموزشی شده است که مدارس و نهادهای آموزشی به کودکان و نوجوانان ارائه می‌کنند.

مهارت‌های اجتماعی به ما یادآوری می‌کند که از لحظاتی بعد از تولد ما به یادگیری مهارت نیاز داریم و این نیاز هرگز متوقف نمی‌شود. برای روبرویی با فضای کسب و کار پویایی که مدام در حال تغییر است، ما هر روز متوجه نیازهای تازه‌ای در زندگی شخصی‌مان می‌شویم که شاید توانمندی‌های قبلی‌مان جوابگوی آن‌ها نباشد. این عدم جوابگویی و احساس نیاز، تبدیل به محرک برای مهارت‌های تازه می‌شود.

 

 

ارسال نظر